محمد ابراهيم سبزوارى
143
شرح گلشن راز ( فارسى )
[ گنج مخفى : ] عدم در ذات خود چون گشت صافى * از او با « 1 » ظاهر آمد گنج « 2 » مخفى بدان كه باز مراد به عدم در قول ايشان « 3 » ، شىء « 4 » مرفوع شيئيّت الوجود ، يعنى ماهيّت محضه است بدون اضافهى وجود بر او ، نه مرفوع الشيئين كه نه شيئيّت وجود داشته باشد و نه شيئيّت ماهيّت . و وجه ناميدن ماهيّت را به عدم ، آن است كه همچنانكه عدم به معنى نابودى است ، همچنين ماهيّت محضه فى حد ذاته ، نادار و نابود است از تمام كمالات ، چه كمال اول مثل وجود ، و چه از كمالات ثانيه مثل « 5 » علم و قدرت و اراده و غير ذلك - كه آنها تمام « 6 » كه « ثبّت العرش « 7 » ثم انقش » . ماهيّت مثل آيينه خالى از تمام صور است و مستعدّ از جهت تمام . و در نزد طلوع شمس حقيقى - كه عبارت از وجود منبسط باشد - در او ظاهر شد كنز مخفى كه حقيقت انسان كامل باشد . بنا بر آنكه او ظلّ اللّه است و هر حكمى كه ذى ظل دارد بعينه حكم ظل است : « ان اللّه خلق آدم على صورته » . كما قال على - عليه السّلام - فى هذا المقام : « من رانى فقد راى الحق » . قول ايشان كنز مخفى اشاره است به حديث قدسى : « كنت كنزا مخفيّا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكى أعرف « 8 » » . مثنوى « 9 » :
--> ( 1 ) . پا : تا ( 2 ) . پا : كنز ( 3 ) . شا : قدس سره ( 4 ) . شا : ( شىء ) را ندارد . ( 5 ) . پا : چون ( 6 ) . پا : ( تمام ) را ندارد . ( 7 ) . شا : العرش بالذات ( 8 ) . شا : ( فخلقت . . . اعرف ) را ندارد . ( 9 ) . شا : ( مثنوى ) را ندارد .